
دو سال گذشت حتی تو ذهنم هم تصور اینکه بتونم و سرنوشت جوری باشه که بمونم اون شهر نمیگنجید. به هر حال همش خواستم با سرنوشتم بجنگم اما نباید با سرنوشت جنگید. حالا مرحله جدیدی تو زندگیم شروع شده مرحله ای که فقط خودمم و خودم. و باید محکم باشم. خیلی محکم. بعد از این نمیدونم که چی پیش بیاد اما بازم محکم تر خواهم بود. حالا ایمان دارم که همه چی تو این ترم به خوبی میگذره. خدای مهربونم من تصمیم گرفتم تصمیم گرفتم زندگی رو ساده بگیرم واسه رسیدن به اهدافم سخت تلاش کنم و خودم رو دوس داشته باشم. محکم و قوی تر از همیشه باشم. و از سرنوشتم شاکی نباشم بلکه به عنوان یه تجربه ب...
ادامه مطلب
با تولد بچه خواهرم احساس خوبی داشتم آنقدر خوب که نگو میدونی واقعا میخوام پیشرفت کنم دارم فایل های مورد نیاز مو از مکتب خونه دانلود میکنم. زیاد طول نمیکشه که یه کار و علاقه ای که دوس دارم رو دنبال میکنم شاید نقاشی یا خیاطی یا شایدم عکاسی یا موسیقی به هرحال کارم رو شروع میکنم شاید الان نتونم برم کلاسای خوبش اما میتونم پیش زمینه های لازم رو پیدا کنم. تو فکر انصراف هستم شاید از رشتم شایدم به درساش علاقمند شدم راستش عاشق قسمتای عملیشم ولی تئوری... هرچند رفته رفته متوجه میشم که قبل عمل باید تئوریشو داشته باشی. ...
ادامه مطلب